نشر بيدگل Profile Image - @bidgol.publishing

پست اينستاگرام نشر بيدگل (@bidgol.publishing)

چشمهایت را ببند و به انگلستان فکر کن جان چپمن، آنتونی ماریوت ترجمه: فرشید ابراهیمیان، لیلی عمرانی • از مجموعه نمایشنامه‌های بیدگل: اروپایی • یک روز صبح آقای پولن بعد از ورود به دفتر کارش، متوجه می‌شود یکی از کارمندانش یعنی سر جاستین هالبروک، با دختری در آنجا خلوت کرده است. کمی بعد همسر هالبروک سرزده وارد می‌شود، پس دختر را به عنوان زن دوم پولن معرفی می‌کنند. همهٔ این ماجرا در حالی می‌گذرد که سرنوشت انگلستان بسته است به قراردادی که هالبروک باید با یک شیخ عرب امضا کند و اما هالبروک در این حین از حال می‌رود و... • پولن: اما من بی‌گناهم! هالبروک: سعی کن ثابت کنی. تصور کن اونا چی فکر می‌کنن وقتی من بهشون گزارش بدم که صبح روز شنبه، ساعت نه صبح اومدی اینجا که چی؟ کتابا رو ببری، ولی به جای کتابا با خودت یک دختر آوردی. این مسئله موضوع جالبی برای دهن به دهن گشتنه.

پیج اینستاگرام نشر بيدگل

loading...