همه عکس ها و کلیپ های محبوب_همه_و_روشنایی_ها در اینستاگرام

loading...
شش سال من در سیطره ی این افکار بودم.سوگند یاد میکنم که در این مدت من حتی یک کتاب هم نخواندم و معلوماتی هم کسب نکردم که از پرتو آن تاریک خانه ی عقل را از روز مرگی روشن کنم کلیات اخلاقی را به پایان برسانم و خواندن آن کتاب هم به زحمتش بیرزد. آیا این بدبختی نیست؟تازه از این هم که بگذریم آن کسانی که با ما تماس دارند نیز زهرآگین خواهند شد. خوب است که ما بدبین باشیم و دست از زندگی بشوییم و گوری بکنیم و درونش بخوابیم و برای مردن شتاب کنیم.ابدا! زندگی می کنیم،احساسات داریم، دوست داریم کودکان خود را تربیت کنیم، ما راه هایی می سازیم و از قانون کلی طبیعت پیروی می کنیم. دانشجو با بی میلی گفت:((اندیشه هایمان نه ما را گرم می کند نه سرد.)) -((آه!این حرف را نزنید! شما هنوز مزه ی جنبه های خوب زندگی را نچشیده اید که از آن لذت ببرید. تازه به سن من که رسیدید می فهمید در روح ما چه گذشته است. خیالات شما هم مانند اندیشه هایتان خالی از زیان نیست.وقتی این تصورات به مغز جوان ها راه پیدا کرد یقینا راه عمل را به روی آن ها می بندد و به شکست و نادانی و ناکامی ها منجر می شود‌.من به این شکل عمرم را گذرانده ام و به بدترین دشمنم دیگر روی خوش نشان نخواهم داد.)) پرسیدم:((مثلا؟)) مهندس حرفم را تکرار کرد:((مثلا؟)) فکر کرد،خندید و گفت:((خیلی خوب!فرض کنیم اتفاقی نیافتاده،چه بهتر که عارضه ای وجود نداشته باشد. ولی زندگی را داستانی تصور می کنیم که یک سلسله عوارض و وقایع را به معرض تماشا می گذارد و نتیجه ای دارد. این یک درس حقیقیست! آه!چه درسی!)) گیلاس های ما را پر کرد؛ گیلاس خودش را نوشید؛ برجستگی های سینه ی پهنش را خاراند، دنباله ی سخن را گرفت. این جا مخاطبش من بودم و به دستیارش توجه نداشت: ((کمی بعد از جنگ،روس و ترک در تابستان ۱۷۸۱ به تحصیلاتم پایان دادم و به قفقاز رفتم. در مسافرت به شهرستان (ن) کنار دریای سیاه توقف کردم. من در این شهر متولد شده و بزرگ شده بودم. شگفتی های این شهر نظر مرا جلب نمی کرد؛ مگر چیزهایی که هنگام جوانی بی نهایت برای من لذت بخش و دلپذیر بود. کسی مثل من در پایتخت های بزرگ زندگی کرده،در شهرستان کوچیکی مانند شهر (ن) اهمیت نمی دهد این چیست یا آن کدامست. از جلوی دبیرستانی که سابقا آن جا تحصیل می کردم با سودازدگی عبور کردم، در پارک کوچک شهر که در گذشته تمام گوشه و کنارهایش را دیده بودم با غم و اندوه گردش می کردم و با اضطراب خاطری رفت و آمد عده ای از جوانان را که مدت های مدید از دیدارشان محروم بودم تماشا می کردم و خاطرات آن ایام اندوهناکم می کرد. نون.الف
شش سال من در سیطره ی این افکار بودم.سوگند یاد میکنم که در این مدت من حتی یک کتاب هم نخواندم و معلوماتی هم کسب نکردم که از پرتو آن تاریک خانه ی عقل را از روز مرگی روشن کنم کلیات اخلاقی را به پایان برسانم و خواندن آن کتاب هم به زحمتش بیرزد. آیا این بدبختی نیست؟تازه از این هم که بگذریم آن کسانی که با ما تماس دارند نیز زهرآگین خواهند شد. خوب است که ما بدبین باشیم و دست از زندگی بشوییم و گوری بکنیم و درونش بخوابیم و برای مردن شتاب کنیم.ابدا! زندگی می کنیم،احساسات داریم، دوست داریم کودکان خود را تربیت کنیم، ما راه هایی می سازیم و از قانون کلی طبیعت پیروی می کنیم. دانشجو با بی میلی گفت:((اندیشه هایمان نه ما را گرم می کند نه سرد.)) -((آه!این حرف را نزنید! شما هنوز مزه ی جنبه های خوب زندگی را نچشیده اید که از آن لذت ببرید. تازه به سن من که رسیدید می فهمید در روح ما چه گذشته است. خیالات شما هم مانند اندیشه هایتان خالی از زیان نیست.وقتی این تصورات به مغز جوان ها راه پیدا کرد یقینا راه عمل را به روی آن ها می بندد و به شکست و نادانی و ناکامی ها منجر می شود‌.من به این شکل عمرم را گذرانده ام و به بدترین دشمنم دیگر روی خوش نشان نخواهم داد.)) پرسیدم:((مثلا؟)) مهندس حرفم را تکرار کرد:((مثلا؟)) فکر کرد،خندید و گفت:((خیلی خوب!فرض کنیم اتفاقی نیافتاده،چه بهتر که عارضه ای وجود نداشته باشد. ولی زندگی را داستانی تصور می کنیم که یک سلسله عوارض و وقایع را به معرض تماشا می گذارد و نتیجه ای دارد. این یک درس حقیقیست! آه!چه درسی!)) گیلاس های ما را پر کرد؛ گیلاس خودش را نوشید؛ برجستگی های سینه ی پهنش را خاراند، دنباله ی سخن را گرفت. این جا مخاطبش من بودم و به دستیارش توجه نداشت: ((کمی بعد از جنگ،روس و ترک در تابستان ۱۷۸۱ به تحصیلاتم پایان دادم و به قفقاز رفتم. در مسافرت به شهرستان (ن) کنار دریای سیاه توقف کردم. من در این شهر متولد شده و بزرگ شده بودم. شگفتی های این شهر نظر مرا جلب نمی کرد؛ مگر چیزهایی که هنگام جوانی بی نهایت برای من لذت بخش و دلپذیر بود. کسی مثل من در پایتخت های بزرگ زندگی کرده،در شهرستان کوچیکی مانند شهر (ن) اهمیت نمی دهد این چیست یا آن کدامست. از جلوی دبیرستانی که سابقا آن جا تحصیل می کردم با سودازدگی عبور کردم، در پارک کوچک شهر که در گذشته تمام گوشه و کنارهایش را دیده بودم با غم و اندوه گردش می کردم و با اضطراب خاطری رفت و آمد عده ای از جوانان را که مدت های مدید از دیدارشان محروم بودم تماشا می کردم و خاطرات آن ایام اندوهناکم می کرد. .
رمان «زندگی من» از این نویسنده که توسط احمد گلشیری ترجمه و در قالب اولین عنوان مجموعه «شاهکارهای کوتاه» انتشارات آفرینگان به چاپ سوم رسیده، یک اثر رئالیستی است که زندگی در روستاهای روسیه را نشان می دهد. این زندگی پر از زشتی، وحشیگری و بی عاطفگی است. انتشار این رمان چخوف، باعث خشم سنت گرایان و نوگرایان شد. هیئت سانسور در روسیه تهدید کرد اگر چخوف صحنه‌ای از رمان را که در آن مقامات، مسئول بی سوادی روستائیان خوانده می شوند حذف نکند، بازداشت خواهد شد. چاپ اول ترجمه احمد گلشیری از این رمان، در سال ۷۹ چاپ شد و حالا چاپ سومش با قطع پالتویی راهی بازار نشر شده است. نسخه های چاپ سوم این کتاب با ۱۹۲ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۸ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده‌اند. هفت داستان چخوف در یک کتاب کتاب بعدی از چخوف «محبوب همه و روشنایی ها» است که توسط عزیزالله سامان، حسن جلالی و رضا همراه ترجمه شده است. این اثر، مجموعه داستانی با ۷ داستان از چخوف را شامل می‌شود و «محبوب همه» و «روشنایی ها» نام ۲ داستان آن هستند. چخوف زمانی متولد شد که فئودالیسم و تزاریسم در روسیه، نفس های آخر خود را می‌کشیدند و طبقه متوسط و انقلاب بلشویکی در حال شکل گیری بود؛ طبقه متوسطی که به تبع تغییر سبک زندگی، در تبعیت از زندگی غرب اروپا، نه مصداق کامل بورژوازی بود و نه مصداق کامل زندگی زمین داری در سایه روسیه تزاری. داستان های این کتاب هم حاوی مفاهیمی هستند که ذکرشان رفت. عناوین داستان های این کتاب به طور مشترک بین مترجمان نامبرده اش، بازگردانی شده اند، به این ترتیب است: «فرماندار جدید»، «محبوب همه»، «دماغه سبز»، «شبی در قبرستان»، «در شعبه پست»، «عذاب سال نو» و «روشنایی ها». کتاب «محبوب همه و روشنایی‌ها» که به عنوان چهاردهمین کتاب مجموعه «داستان جهان» انتشارات بوتیمار چاپ شده، ۱۲۸ صفحه، هزار نسخه شمارگان و ۹ هزار و ۵۰۰ تومان قیمت دارد. . #محبوب_همه_و_روشنایی_ها #آنتون_چخوف #عزیزالله_سامان #يكي_بود_يكي_نبود #داستان #رمان #داستان_كوتاه #نثر #ادبيات
.... . . دختری با عاطفه، خوش قلب و مهربان بود، نرمش و فروتنی مخصوص به خودی داشت، و در مصاحبان خود اثر مطلوبی می گذاشت، هنگامی که مردها، گونه های قرمز با گردن سفیدش را، که خال سیاهی روی آن بود می دیدند، یا تبسم بچه گانه اش را، که همواره وقتی موضوع خوشمزه ای گفته می شد، بر لبش نقش می بست، بی اختیار شکفته می شدند و فکر می کردند: بد چیزکی نیست! و خانم ها، در وسط صحبت: ناگهان با خوشحالی دست هایش را می گرفتند و می گفتند: آخ! عزیز دلم! . . ...... با کتاب خواندن زیبا شوید #محبوب_همه_و_روشنایی_ها مولف: #آنتوان_چخوف برگردان: #حسن_جلالی ، #رضا_همراه ، #عزیزالله_سامان با صدای: #بهروز_عابدی_نژاد قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان در بستر مشارکتی: #بوتیمار #واوبوک * * کتابهای ما را از کتابفروشی بیرون بر #بوتیمار بخواهید تلفن تماس دفتر پخش و پذیرش کتاب بوتیمار - - آدرس ایمیل: مراکز پخش: #بوتیمار #ققنوس #صدای_معاصر #پیام_امروز #کتاب_آوران #نگاه #آثار #فرهنگ #جاوید * #انتشارات_بوتیمار #نشر_بوتیمار .
... . دختری با عاطفه، خوش قلب و مهربان بود، نرمش و فروتنی مخصوص به خودی داشت، و در مصاحبان خود اثر مطلوبی می گذاشت، هنگامی که مردها، گونه های قرمز با گردن سفیدش را، که خال سیاهی روی آن بود می دیدند، یا تبسم بچه گانه اش را، که همواره وقتی موضوع خوشمزه ای گفته می شد، بر لبش نقش می بست، بی اختیار شکفته می شدند و فکر می کردند: بد چیزکی نیست! و خانم ها، در وسط صحبت: ناگهان با خوشحالی دست هایش را می گرفتند و می گفتند: آخ! عزیز دلم! ...... . با کتاب خواندن زیبا شوید #محبوب_همه_و_روشنایی_ها مولف: #آنتوان_چخوف برگردان: #حسن_جلالی ، #رضا_همراه ، #عزیزالله_سامان با صدای: #بهروز_عابدی_نژاد قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان در بستر مشارکتی: #بوتیمار #واوبوک * منتظر دیدار شما در #نمایشگاه_کتاب_تهران هستیم * کتابهای ما را از کتابفروشی بیرون بر #بوتیمار بخواهید تلفن تماس دفتر پخش و پذیرش کتاب بوتیمار - - آدرس ایمیل: مراکز پخش: #بوتیمار #ققنوس #صدای_معاصر #پیام_امروز #کتاب_آوران #نگاه #آثار #فرهنگ #جاوید * #انتشارات_بوتیمار #نشر_بوتیمار .
.... . دختری با عاطفه، خوش قلب و مهربان بود، نرمش و فروتنی مخصوص به خودی داشت، و در مصاحبان خود اثر مطلوبی می گذاشت، هنگامی که مردها، گونه های قرمز با گردن سفیدش را، که خال سیاهی روی آن بود می دیدند، یا تبسم بچه گانه اش را، که همواره وقتی موضوع خوشمزه ای گفته می شد، بر لبش نقش می بست، بی اختیار شکفته می شدند و فکر می کردند: بد چیزکی نیست! و خانم ها، در وسط صحبت: ناگهان با خوشحالی دست هایش را می گرفتند و می گفتند: آخ! عزیز دلم! . ...... با کتاب خواندن زیبا شوید #محبوب_همه_و_روشنایی_ها مولف: #آنتوان_چخوف برگردان: #حسن_جلالی ، #رضا_همراه ، #عزیزالله_سامان با صدای: #بهروز_عابدی_نژاد قیمت: ۱۵۰۰۰ تومان در بستر مشارکتی: #بوتیمار #واوبوک * منتظر دیدار شما در #نمایشگاه_کتاب_تهران هستیم * کتابهای ما را از کتابفروشی بیرون بر #بوتیمار بخواهید تلفن تماس دفتر پخش و پذیرش کتاب بوتیمار - - آدرس ایمیل: مراکز پخش: #بوتیمار #ققنوس #صدای_معاصر #پیام_امروز #کتاب_آوران #نگاه #آثار #فرهنگ #جاوید * #انتشارات_بوتیمار #نشر_بوتیمار .
اگر بخواهیم به شاخصه های کلی آثار چخوف اشاره کنیم،باید از خلق داستان های کوتاه،ایجاز و خلاصه گویی در نوشتار،داستان هایی با پایان هایی غیر منتظره،نگاه واقع گرایانه به قهرمانان داستان و ... نام ببریم. موضوع و درون مایه بیشتر آثار او، فرصت های از دست رفته زندگی، به زیر سوال بردن ارزش های رایج اما غلط زندگی در روسیه آن زمان،تضاد فاحش اقتصادی و طبقاتی و ... بود.شش داستان این کتاب،همگی آثاری در خور تامل از این نویسنده بزرگ روسیه اند.
#محبوب_همه_و_روشنایی_ها #آنتوان_چخوف #انتشارات_بوتیمار #داستان_کوتاه ترجمه#حسن_جلالی_رضا_همراه_عزیز_الله_سامان #معرفی_کتاب #antonchekhov
اگر بخواهیم به شاخصه های کلی آثار چخوف اشاره کنیم،باید از خلق داستان های کوتاه،ایجاز و خلاصه گویی در نوشتار،داستان هایی با پایان هایی غیر منتظره،نگاه واقع گرایانه به قهرمانان داستان و ... نام ببریم. موضوع و درون مایه بیشتر آثار او، فرصت های از دست رفته زندگی، به زیر سوال بردن ارزش های رایج اما غلط زندگی در روسیه آن زمان،تضاد فاحش اقتصادی و طبقاتی و ... بود.شش داستان این کتاب،همگی آثاری در خور تامل از این نویسنده بزرگ روسیه اند. #محبوب_همه_و_روشنایی_ها #آنتوان_چخوف #انتشارات_بوتیمار #داستان_کوتاه ترجمه #حسن_جلالی_رضا_همراه_عزیز_الله_سامان #معرفی_کتاب
... از کجا خبر داری که من...! که او معتاد به الکل است؟! من که نوشیدن و مست کردن او را ندیده‌ام... آن‌ها که دیده‌اند تعریف می‌کنند که مرد بد مستی است... بوسودین ناراحت گفت مردی که این قدر کار می‌کند چگونه به الکل معتاد شده درشکه چی گفت عجیب همین است با ان که تمام روز حتی پشت میز کارش یک سر می‌نوشد ولی اثر آن ابدا در چهره‌اش ظاهر نمی‌شود ...... * #محبوب_همه_و_روشنایی_ها تالیف: #آنتوان_چخوف برگردان: #حسن_جلالی_رضا_همراه_عزیز_الله_سامان قیمت: ۹۵۰۰ تومان ناشر: #بوتیمار * * کتابهای ما را از کتابفروشی بیرون بر #بوتیمار بخواهید تلفن تماس دفتر پخش و پذیرش کتاب بوتیمار - - آدرس ایمیل: مراکز پخش: #بوتیمار #ققنوس #صدای_معاصر #پیام_امروز #کتاب_آوران #نگاه #آثار #فرهنگ #جاوید * #انتشارات_بوتیمار #نشر_بوتیمار .
آدرس غرفه: سالن یک راهروی دو غرفه ۲۹۹ انتشارات بوتیمار ... وقتی کسی سودایی و شوریده، اندوهگین و تنها دریا را روبه‌روی خود تماشا می‌کند و یا منظره‌ای در نظرش شگفت می‌آید، همیشه فکر‌هایی حقیقی از این قبیل که زندگی می‌کند و خواهد مرد، به طور نامحسوس با غم و اندوهش درمی‌آمیزد و به خاطر واکنش‌های عصبی همان‌وقت مدادی به دست می‌گیرد، برایش تفاوتی ندارد روی هرچه باشد سعی می‌کند نامش را بنویسد. ...... * #محبوب_همه_و_روشنایی_ها تالیف: #آنتوان_چخوف برگردان: #حسن_جلالی_رضا_همراه_عزیز_الله_سامان قیمت: ۹۵۰۰ تومان ناشر: #بوتیمار * #نمایشگاه_کتاب_تهران منتظر دیدار شما هستیم . * کتابهای ما را از کتابفروشی بیرون بر #بوتیمار بخواهید تلفن تماس دفتر پخش و پذیرش کتاب بوتیمار - - آدرس ایمیل: مراکز پخش: #بوتیمار #ققنوس #صدای_معاصر #پیام_امروز #کتاب_آوران #نگاه #آثار #فرهنگ #جاوید * #انتشارات_بوتیمار #نشر_بوتیمار .